علي بن حسين انصارى شيرازى

100

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

در سنه 525 اتفاق افتاده و از جمله تأليفاتش « كتاب الخواص در ادويه مفرده و كتاب الايضاح » و مجربات الطب و جز اينها بوده است صاحب مخزن الادويه مىنويسد : جنطيانا به كسر جيم و طا لغت يونانيست و برومى اسيليسقان و به فارسى كوشاد و به عجمى اندلسيش كشكه و بهندى بكهان‌بيد نامند لاتين GENTIANAE LUTEAS RADIX فرانسه RACINE DE GENTIANE انگليسى GENTIAN جندبيدستر قسطوريان و خرميان گويند و بپارسى قندرس قرى گويند و خايهء سگ آبى گويند و آن خصيهء حيوانى است بحرى كه هم در آب زندگانى تواند كرد و هم بىآب و آن حيوان را قندر خوانند بهترين آن بود كه بر دو خصيه بهم چسبيده باشد و پوست آن بغايت رقيق بود و آنچه سطبر بود و هر دو بهم چسبيده نبود مغشوش بود و غش آن به جاوشير و صمغ كنند و اندكى جند بيدستر به خون بسرشند و در مثانهء گوسفند كنند و خشك كنند و طبيعت جندبيدستر گرم و خشك است در سيم و گويند در دوم و وى لطيف‌تر از مسخنات بود و نافع بود عصب و سودا و فالج و رعشه و خدر و نسيان و صداع را كه از سردى بود بخور كردن محلل نفخ بود و حيض براند و بچهء مرده بيندازد و مشيمه بيرون آورد و صاحب منهاج گويد شربتى از وى زياده از يك درم نشايد و صاحب مفرده گويد دو مثقال جندبيدستر و قدرى فوتنج‌برى بياشامند حيض براند و بچه و مشيمه بيرون آورد و چون بكوبند و بغايت سحق كنند و در چشم كشند جلاى چشم بدهد و چون با سركه بياشامند نيم درم مغص و فواق را نافع بود و چون به پشم پاره زن به خود برگيرد بادهاى سرد كه در رحم بود سود دهد و چون بر گزندگى عقرب طلا كنند نافع بود و با سركه آشاميدن دفع سموم و ادويه كشنده بكند و سده كه در اعضاى باطن باشد بگشايد و كرى كه سبب آن سردى بود سود دهد و چون مقدار عدسى با روغن ناردين بر سر طلا كنند مصروع را نافع بود و چون در روغن حل كنند خدر و استرخاء اعضا و فالج و نقرس سرد را بغايت مفيد بود و چون بياشامند ترياق سمهاى سرد بود خواه حيوانى خواه نباتى خاصه افيون و خربق و قولنج سرد خواه بلغمى و خواه ريحى خوردن و طلا كردن و حقنه كردن نافع بود و خفقان كه از سردى بود سود دهد و اگر در قضيب چكانند عسر البول را كه از خلط بلغمى بود سود دهد و كندى گويد در كتاب سميات كه جندبيدستر كه لون آن بسياهى زند يك درم كشنده بود بعد از يك روز و مداواى آن به قى كنند و به شبت و فوتنج و سپستان و عسل بعد از آن حماض اترج دهند كه پادزهر وى است با ربهاى فواكه ترش با سركه يا شير خر و بدل وى به وزن وى وج بود و نيم وزن آن فلفل بود و گويند بدل وى مشك است صاحب مخزن الادويه مىنويسد : جندبادستر بيونانى اكسيانوش و به فارسى آش بچگان و بتركى اغلان‌آشى گويند و آن بيضه حيوانى است به هيأت سگ بسيار كوچك و غير سگ آبى است با موى سرخ مايل بسياهى به لاتين و انگليسى CASTOREUM بفرانسه CASTOREUM جنج عصى الراعى است و گفته شود جنتوريه قنطوريون است و گفته شود جنجل در دمشق بسيار باشد و طبيعت آن گرم و تر است در اول طبيعت را نرم دارد و گرم‌مزاج را موافق بود و خون نيك از وى حاصل شود و بدل آن هليون بود صاحب تحفه مىنويسد : قسمى از هليون است و از دمشق ارند و در افعال مثل اوست و آن گياهى است جنار چنار را گويند و آن دلب است